• تاریخ: مهر ۲۳, ۱۳۹۴
  • شناسه خبر: 978

محرم از سه نما!

به ماه محرم را از 3 دید و نما می توان توجه کرد و بر روی آنها تفکر کرد. ...

محرمبابک آنلاین به نقل از وبلاگ انعکاس بابک؛

نمای اول

بی شک بعضی از ما شیعیان مانند کودکی می مانیم که پشت ماشین آخرین سیستم نشسته و تنها همین را بلد است که با دهانش صدای حرکت ماشین  و صدای بوق در آورد و به این دلخوش و شاد است…. حکایت بعضی از ما هم همین است که از پیشرفته ترین سیستم آموزشی و تربیتی در ابعاد اجتماعی ، سیاسی و اعتقادی و حتی اقتصادی دنیا یعنی عاشورا و محرم تنها پیراهن مشکی و گریه و زاری اش را یاد گرفته ایم و دلمان خوش است به صدای یا حسین و یا زینب و … صدای طبل !!!

غافل از اینکه این مکتب انسان ساز است… دنیا ساز است …آخرت آباد کن است به شرط آنکه بدانیم چگونه راهش بیاندازیم و از آن استفاده کنیم .

نمای دوم

باز تاریخ شما تکرار می شود … نه! این منم که برای تاریخ شما تکرار می شوم ، آقای من ! حسین جان! دوباره محرمت آمده است تا یادآوریمان کند انسان چه داشته هایی را به پای پایین ترین و پست ترین خواسته هایش قربانی کرده است.

حسین جان! کاش از محرم ۹۱ بیش از گریه ها و مشکی پوشیدنها بیاموزیم …کاش بفهمیم چرا باید یکی مثل شما این گونه از دنیای ما قهر کند و دنیا را با خود ببرد و ما را در برهوت زمین باقی گذارد.

فرزند فاطمه! کاش بفهمیم چگونه می شود کسی انسانها را چنین دوست داشته باشد که جانش را … نه … جان جانانش را یک به یک بدهد تا ما انسانهای جهول، پیش عرش خدا گواهی برای انسان بودنمان داشته باشیم.

ثارالله!کاش بفهمیم که شما هیچ وقت از آغاز سفر تا پایان سفر عاشقانه تان، حتی یکبار هم نفرمودید برایم مشکی بپوشید و گریه کنید اما بارها با علامت و نشانه و سخن نشان دادید از مشکی پوشان و گریه کنان، چه توقعی دارید

وترالموتور! کاش بفهمیم تنهایی تنها ترین سردار را … .

نمای سوم

دعوتنامه ای به حسین(ع)

آقا جان! به کوفه ما بیا … ما آماده جانفشانی هستیم .. ما هوای شش ماهه ها را داریم … روی قمقمه ها و سبوهایمان نوشته ایم سلام بر لب تشنه کربلا … در کوفه ما کسی اهل کوفه نیست علی تنها بماند…. علی هم مجبور نیست با معاویه ها، سر سازش بگذارد… در کوفه ما پای یک نگاه جمال سید علی فرزند شما ساعتها روی پا می ایستند و ایشان را چون نگینی در بر می گیرند

در کوفه ما هنوز هم آثار کربلای جنوب سال   ۱۳۶۰هجری شمسی، هویداست هنوز هم حلقهایی از زهر شیمیایی می سوزند و خون بالا می آورند و لبخند می زنند .

آقا جان ! به کوفه آنها نرو … ناامن است … چون عمرسعدها پای یک آقای رییس سلام، تکه تکه ات می کنند، شمرها و خولی ها در کمینند و پای امتیاز طلبی شان همه چیز را (شما را، ارزشهای شما را ) زیر سم اسبان خرد می کنند …. در کوفه ما یک ملت ایستاد و تیر باران شد و قطعه قطعه شد و گاز خردل بویید تا امامشان نه دو رکعت ،که به سی و چهار رکعت نماز عشق بایستد.

آقاجان همه اینها را گفتم تا بگویم اینجا ایران است و ما ایرانی و شما همه آنچه که به اعتبارش در دنیا منم منم می کنیم …پس بیا آقا! به اینجا بیا !

نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست